سبحان و شیطنتهاش
سلام آرام جونم ، سلام شیرین زبونم 
این روزا شیطنت هات امونمون رو بریده و ما به هیچ وجه جلودارت نیستیم اما بجاش پسر خوب و حرف گوش کنی هستی .
ظروف شکستنی من از دستت امنیت ندارن و تا کمی حواسم پرت میشه صدای شکستن یکی از طرفها میاد که پشت سر صدای شکستن ظروف صدای شما میاد که میگی : مامانی شکس . و اینگونه خبر خوشی میدی .
چند روز بود بابایی شما رو ظهرها می برد پارک و شما عادت کرده بودی هر وقت بابایی از سرکار میومد می اومدی بغلش و میگفتی بابایی ددر و اینقدر بهونه می گرفتی تا بلاخره بابا رو مجبور میکردی و می رفتی ددر .
جدیدا کلمات دو حرفی رو جدا جدا میگی مثل : مامان جان . پاک تطیل ( پارک تعطیل ) . آب بازی
بابایی همیشه بهت میگفت ای نامرد و باهات شوخی میکرد و شما امشب برای اولین بار به بابا گفتی نامد ( نامرد )
اسم خودت رو یاد گرفتی اما هر وقت ازت می پرسم اسمت چیه میگی : سومبان
اما کلماتی که جدیدا میگی :
زمو ( زن عمو ) ممون ( ممنون ) میسی ( مرسی )
مرتض ( مرتضی ) چش ( چشم )

نفس مامانی دوستت دارم یه دنیا
بوووووووووووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووووووووووس 


سبحان و شیطنتهاش
